دکتر افضل السادات حسینی
دانشیار دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران
موقعیت و شرایط محیط آموزشی از جمله عواملی است که با خلاقیت کودکان و نوجوانان ارتباط نزدیکی دارد.تاثیر محیط آموزشی بر خلاقیت دارای ابعاد مختلف است؛از جمله شرایط فیزیکی، روابط عاطفی بین افراد، امکانات علمی و آموزشی، انگیزه کار در کارکنان، طراحی و فضای کلاس مانند طرز نشستن و غیره را در برمیگیرد. معلم مهمترین نقش را در آموزشگاه ایفا میکند.چگونگی عملکرد دانش آموز به رفتار معلم وابسته است.روابط عاطفی معلم و دانش آموز، چگونگی نگرش معلم به خلاقیت و دانش آموز خلاق، نقش الگویی او و روابط یاددهی-یادگیری همه در پرورش خلاقیت دانش آموزان، تاثیری به سزا دارد.
فرانک ویلیامز (1970) الگوی پیچیدهای ارائه مینماید.هدف ویلیامز ارائه الگویی خاص برای آموزش در کلاس است و به منظور کمک به معلم برای تغییر دادن تکالیف به همراه ابعاد مربوط به برنامه درسی، رفتار دانش آموز و رفتار معلم در کلاس طراحی شده است.معلمان میتوانند این الگو را در انواع موقعیت یادگیری در کلاس به کار برند. الگو شامل سه بعد است: موضوعات درسی(بعد اول)، روشهای تدریس(بعد دوم)، مهارتهای تفکر واگرا و مولد(بعد سوم).هر سه بعد زیر مجموعه و تقسیمات متنوعی دارند.بعد دوم شامل فهرستی از 23 استراتژی آموزشی با سبکهایی است که معلمان میتوانند در موضوعهای درسی مختلف که در بعد یک نشان داده شده، برای ایجاد هشت توانایی عقلی یا فرایندهای فکری در دانش آموزان که در بعد سوم نشان داده شده، به کار برند.
الگوی ویلیامز خلاء و فاصله بین یادگیری شناختی و عاطفی را پر میکند.مطالب درسی و روشهای آموزشی، هر دو بر تعامل بین رفتار معلمان و شیوههای تدریس آنها با رفتار دانش آموزان و محتوای درسی تاکید میکند.در واقع ویلیامز یک لایه احساسی با توجه به رفتار دانش آموز به لایه شناختی که معمولا مطرح است اضافه میکند.در لایه احساسی معلم میتواند ابعادی مانند خطر کردن، کنجکاوی، قدرت خیال و همچنین ابعاد سنتیتر تفکر خلاق مانند روانی و انعطاف پذیری را مورد سنجش قرار دهد.این الگو یک ساختار عملی برای برنامهریزی درسی تهیه میبیند، که در پرتو آن معلمان میتوانند دانش آموزان را آن گونه آموزش دهند که مهارتهای عقلی و تفکر واگرا را در آنها بپرورانند.
از این بیست و سه روش در گستره موضوعات درسی، تعداد زیادی ترکیبات یادگیری به وجود میآید.این 23 سبک عبارتند از:
1- استفاده از مغایرتها .ارائه مطالبی که خلاف باورهای عمومی باشد
2- استفاده از تمثیل .به دانش آموزان کمک کنید با استفاده از چیزهایی که قبلا میدانستند در موقعیتی مشابه به اطلاعات، حقایق و اصول تازهای دست یابند.
3- توجه دادن به کمبودها و خلاء موجود در دانش.از دانش آموزان بخواهید به جای آنکه به دانستنیهای انسان بپردازند، آنچه را که برای انسان مجهول مانده است، بررسی کنند.
4- تقویت تفکر درباره امکانات، احتمالات. فرصتهایی ایجاد کنید تا به سوالهایی مانند چطور، اگر، یا از چه راههایی دیگرپاسخ داده شود.
5- استفاده از سوالهای محرک
6- استفاده از روش فهرست صفات .در مواردی مانند تجزیه کلمات یک جمله(اسم، فعل، غیره)یا حروف یک کلمه
7- ایجاد فرصتهایی برای دانش آموزان تا رازهای هر چیز را جستجو کنند.
8- تقویت تفکر ابتکاری (اصیل).ایجاد فرصت برای اینکه دانش آموزان، به چیزها به شیوهای متفاوت از آنچه قبلا فکر کردهاند، نگاه کنید.
9- توجه دادن به اهمیت تغییر آموزش مهارت به منظور تغییر در چیزها بر قضاوت پیرامون آن امور
10- طراحی جستجوگری.به دانش آموزان اجازه دهید، به طور تصادفی آنچه را که میتواند به حل مسئله منجر شود تمرین کنن.
11- آموزش مهارتهای تحقیق به عنوان راههایی که انسان برای یافتن حقایق جستجو میکند.فرایندهای روش علمی را در کنار زمینههای اساسی تحقیق، آموزش دهید:
الف.تحقیق تاریخی که چگونه اشخاص دیگر آن را انجام دادهاند، یا حل کردهاند.
ب.تحقیق توصیفی شامل توصیف کردن و مقایسه کردن تباین چند روش.
ج.تحقیق کنترل شده از طریق مشاهدات آزمایشی شامل جستجو برای دلیل، ترسیم نتایج، تحلیل نتایج، مشخص کردن دلایل و پی آمدهایش.
13- ایجاد ابهام و تقویت تحمل آن. همه میدانند دانش آموزان زمانی یاد میگیرند، که با موقعیتهای حل مسئله مواجه باشند.
14- ایجاد فرصت برای حالت شهودی .از دانش آموزان بخواهید احساس، گمان و شهود خویش را بنویسند، بگویند یا نمایش دهند.
15- آموزش فرایند ابداع و نوآوری با استفاده از تجارب برنامهریزی شده.
16- تحلیل حوادث و شکستها و اشتباهات.به جای قضاوت، مثالهایی ازپیشرفت ارائه دهید.
17- مطالعه زندگی افراد خلاق.تحلیل ویژگی و شخصیت افراد خلاق، با مطالعه بیوگرافی آنها
18- تقویت تعامل دانش آموزان با اطلاعات قبلی.
19- بررسی راه حلهاو جوابها بر حسب نتایج و کاربردها.
20- تقویت مهارتها و راه حلهای غیر منتظره و شگفت انگیز.
21- تقویت مهارتهای مطالعه خلاق .از دانش آموزان بخواهید به جای آنکه بگویند چه خواندهاند، عقایدی را که در نتیجه خواندن به دست آوردهاند بیان کنند.
22- تقویت مهارتهای گوش کردن خلاق.
23- تقویت مهارت ادراکی ساده.به شکلها، رنگها، وزنها، بافتها، صداها، بوها توجه دانش آموزان را جلب کنید.
هدف تعلیم و تربیت باید آموزش به بچهها باشد که چگونه دوست بدارند، احساس و فکر کنند نه اینکه فقط یاد بگیرند.معلمان برای استفاده از این الگو بهتر است ابتدا هدفشان را مشخص کنند و بینند در یک موقعیت خاص پرورش کدام جنبه از تفکر اهمیت دارد، و سپس به تناسب آن از روشهای تدریس مختلف در هر کدام از دروس استفاده نمایند.طبیعی است که امکان استفاده از بعضی روشها، در برخی موضوعات درسی کاربرد بیشتری دارد و در بعضی دیگر کاربرد کمتر.تشخیص این نکته به توانایی و تسلط معلم بستگی دارد.به طور مثال، به راحتی میتوان از روشهای مهارتهای تحقیق، نمونههای عادت، تغییر، ارزیابی وضعیتها در دروس علوم اجتماعی جهت افزایش توانایی کنجکاوی، تخیل و پیچیدگی استفاده کرد.
این الگو به رغم نقاط منفی مانند عدم توجه به بعد اجتماعی و فرهنگی، همچنین بیتوجهی به ویژگیهای شخصیتی معلمان، میتواند نقش اساسی در پرورش خلاقیت کودکان و نوجوانان در مدرسه بازی کند.لزوم توجه به این الگو در نظام آموزشی و مدارس ما، که یادگیری و آموزش همچنان مبتنی بر حافظه و انتقال اطلاعات است، به شدت احساس میشود بدین ترتیب امکان تجربه شخصی توسط دانش آموزان، موقعیت یادگیری را برای آنها جذاب و مطلوب ساخته و انگیزههای درونی آنها را تقویت مینماید.همه این جنبهها در کشف و شکوفائی استعداد خلاق دانش آموزان، تاثیر مستقیم دارد.
با وجود این، چرا در نظام آموزشی ما تلاش نمیشود تغییری در شیوههای آموزشی به وجود آید؟چرا هنوز در مدارس ما با برنامهها و شیوههای قالبی و معین فکر دانش آموزان به بند کشیده میشود؟چرا معلمان ما به رغم آنکه بر اشکالات روش سنتی واقفند، همچنان بر اجرای این روشها تاکید میورزند؟جواب دادن به این سوالها مستلزم بحث و بررسی عمیق و مفصل جداگانهای است.به هر حال برای انجام روش فعال در مدرسه، علمان با عوامل محدود کننده بسیاری رو به رو هستند.از سوی دیگر اجرای روش فعال، مانع دیگری است.زیرا معلمان برای استفاده از این روشها نیازمند آمادگی و شناخت کافی هستند.به رغم همه این محدودیتها و موانع همواره، در طول تاریخ تعلیم و تربیت معلمان عاشقی بودهاند که با کمترین امکانات و بدون هیچ گونه پشتوانهای تلاش کردهاند؛با شیوههای خلاق خویش دانش آموزانی خلاق بپرورانند.الگوی ویلیامز کمک موثری برای روشن نمودن راه این گونه معلمان است.